محمد بن على ظهيرى سمرقندى

183

سندباد نامه ( فارسى )

سخط يزدان و بادافراه آن جهان انديشه كرد و مثال داد تا شاهزاده را سياست كنند و آن را تاريخ ايّام عدل و فهرست « 1 » قانون جهاندارى گردانند . وزير هفتم كه « 2 » زحل همّت و مشترى سعادت بود ، چون اين خبر بشنيد « 3 » ، كس به سيّاف فرستاد و به توقّف اشارت فرمود و گفت : تعجيل منماى تا من پيش تخت شاه روم و از مذمّت استعجال در تقريب آجال « 4 » سخن گويم . آمدن دستور « 5 » هفتم به حضرت شاه دستور عالى رأى كه با فرّ هماى بود ، پيش تخت شاه رفت و گفت : به نيت « 6 » شاه كه سرمايهء غنيت « 7 » آفريدگان و گوهر ذات او كه با صفات فريشتگان است ، در ترقّى درجات معالى و استجماع مآثر حميده ، مؤبّد و مخلّد باد . رأى جهان آراى « 8 » كه جام جهان‌نماى از خجالت « 9 » او صدا پذيرفته است و آينهء خورشيد گنبد « 10 » گردان از غيرت او رنگ زنگ گرفته ، داند كه در امور معضل و خطوب مشكل ، هيچ خصلت پسنديده‌تر از تدبّر و تفكّر نيست و هيچ عادت مذمومتر از سرعت و عجلت نه و از حصافت عقل و شهامت خرد آن لايق‌تر كه به امضاى عزايم در امور مبهم و مهمّات معظم ، تعجيل فرموده نشود و ناستوده است نزديك ارباب الباب و اصحاب احسان و اعيان اذهان ، تدبير زنان و استصواب ايشان را منقاد و ممتثل بودن و مظهر شرع و مفتى عقل مىفرمايد كه : « النّساء حبائل الشّيطان » 1 . معنى آنست كه زن به خوى و عادت شيطان است و چون طبيعت و شهوت « 11 » او به چيزى مايل شود ، نهمت طبع و شره نفس ، پيش عقل و خرد او حجاب غفلت بدارد « 12 » و هواى دل و نهمت تن در مقابلهء دين و ديانت او حايل و مانع گردد ، شرم و آزرم فرو گذارد و هوا و نهمت بردارد و « 13 » روى در كف پاى شهوت مالد و پشت پاى

--> ( 1 ) . ازمير : « فهرست » ندارد ( 2 ) . ازمير : وزيرى كه ( 3 ) . ازمير : « چون اين خبر بشنيد » ندارد ( 4 ) . ازمير : مدت استعجال در تقرير آجال ( 5 ) . آتش : وزير ( 6 ) . ازمير : نيت ( 7 ) . ازمير : غيب ( 8 ) . آتش : « پادشاه » اضافه دارد ( 9 ) . آتش : خجلت ( 10 ) . ازمير : « گنبد » ندارد ( 11 ) . ازمير : شهوات ( 12 ) . ازمير : ندارد ( 13 ) . آتش : واو ندارد